آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - معرفىهاى اجمالى
معرفىهاى اجمالى
كتابنامه بزرگ قرآن كريم, (آ ـ اى) محمّدحسن بكايى (چاپ اوّل: تهران, مركز فرهنگى نشر قبله, ١٣٧٤). ج١و٢, ٣٧٥« ٩١٥ص, وزيرى.
آثار نگاشته شده در آستانه قرآن كريم و كتابهاى تدوين يافته در علوم, معارف و تفسير قرآن كريم, بى گمان در مجموعه آثار مكتوب از پربرگ وبارترين مجموعه هاست. از روزگارى كه تدوين شكلى عمومى يافت و عالمان در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامى به نگارش و ثبت و ضبط دانسته و دريافتها همت ورزيدند تا به امروز انبوه, انبوه, نگاشته در مباحث و مسائل مرتبط با قرآن كريم سامان يافته است كه به هيچ روى با نگاشته شده هاى در باره موضوعات ديگر قابل سنجش نيست.
مصطفى صادق رافعى نوشته است: از زمانى كه تاريخ به وجود آمد, در همه تاريخ عالم كتابى شناخته نشده است كه به اندازه قرآن يا نزديك به آن شرح و تفسير بر آن نگاشته يا درباره آن تأليف و تصنيف شده باشد. به مثل ابوعلى اسوارى قرآن را به تاريخ, سير و وجوه تأويلات تفسير كرد. او از سوره بقره شروع كرد و سى وشش سال در اين كار پى درپى كوشيد تا مرد و اين سوره به پايان نرسيد. صاحب كشف الظنون برخى از تفاسيرى را كه تا زمان او نوشته شده ياد كرده و تا سيصد و چند تفسير نام برده و گفته است بعضى از اينها در چندين مجلد است كه گاهى عدد مجلدات از صد تجاوز مى كند. از جمله ابوبكر ادفوى تفسير (الأستغناء) را در صد جلد نگاشت. فيلسوف مشهور فرانسوى ارنست رنان به مدركى دست يافته است نشانگر آنكه در يكى از كتابخانه هاى اسلامى اندلس تفسيرى بوده است در سيصد جلد كه در حمله مسيحيان طعمه حريق شده است.
… روشن است كه اين همه غير از كتابها و رساله و تك نگاريهاست كه درباره قرآن و راجع به قرآن در موضوعات مختلف و مطالب آن نوشته شده است كه شمار آنها را جز خداى كسى نمى داند و آنچه مردم مى توانند بدانند اين است كه اين كتاب شگفت انگيزترين معجزه علمى تاريخ بر روى زمين است كه از آغاز دنيا تاكنون نظير نداشته و نخواهد داشت. (اعجاز القرآن, ص١٢٤, ترجمه آن, ص١٠٧, تفسير نوين, مقدمه, ص١٢٢).
كتابشناس بزرگ, علامه عاليقدر, شيخ آقابزرگ تهرانى, از ٣٥٥ تفسير نام برده (الذريعه, ج٤ و ٣٤ـ٣٢٣) و نگاشته هاى بسيارى در علوم قرآنى در صفحات الذريعه ياد كرده است و بى گمان اين همه اندكى است از بسيار و (نمى) است از (يم) پژوهشها و نگاشته هاى عالمان و پژوهشيان در آستانه قرآن.
متأسفانه كتابنامه روشمند و كارآمد و گسترده اى سامان نيافته است كه گوشه اى از كششها و كوششهاى عالمان اسلامى را در محضر قرآن نشان دهد و ابعاد گسترده پژوهشهاى قرآنى را بنماياند. پيشتر برخى از فاضلان و عالمان كتابگزاريها و كتابنامه هايى درباره تفسير و علوم قرآنى سامان داده اند كه با همه كاستيها سودمند بوده است و ارجمند و سعيشان مشكور باد. از جمله از نگاشته ذيل در اين باره توان ياد كرد: معجم الدراسات القرآنيه, خاتم ابتسام مرهون الصفّار كه ابتدا در مجله مهم المورد در سال ٩ شماره١و٤, سال ١٠ شماره هاى ٣و٤, سال١١, شماره٣و٤, نشر يافت و پس از ويرايش و افزونيها به سال ١٩٨٤ در بغداد منتشر شد. همچنين كتاب معجم الدراسات القرآنيه, از كتابشناس سختكوش جناب عبدالجبار رفاعى كه بخش مقالات آن در دو جلد نشر يافته و بخش كتابها هنوز به چاپ سپرده نشده است. و نيز كتابشناسى علوم قرآنى, كه مجموعه اى است با اطلاعاتى بسيار اندك. همچنين كتابشناسى جهانى ترجمه ها و تفسيرهاى چاپى قرآن مجيد, ترجمه محمد آصف فكرت و الفهرس الشامل للتراث العربى الأسلامى المخطوط, اردن, مؤسسه آل البيت, علوم قرآن و تفسير آن, يازده مجلد است. و نيز معجم الدراسات القرآنيه عند الشيعة الأمامية, از عامر الحلو, كه مجموعه اى است كوچك و با نارسائيها و اشتباهات فراوان, همچنين فهرست موضوعى نسخه هاى خطى عربى كتابخانه هاى جمهورى اسلامى ايران از سيد محمد باقر حجتى كه جلد اوّل آن, ويژه قرائت و تجويد نشر يافته و مجلدات مرتبط با تفسير و علوم قرآنى شايد به شش جلد فراز آيد. در ميان فهرستهاى نسخه هاى خطّى كتابخانه ها نيز گاه فهرستهاى موضوعى ويژه مرتبط با قرآن كريم فراهم آمده است; از جمله سه جلد از مجموعه فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه ظاهريّه دمشق و… (ر.ك: كتابشناسى توصيفى كتابشناسى هاى قرآن, صحيفه مبين, شماره٣و٤). افزون بر آنچه ياد شد بايد از تلاش ارجمندى ياد كرد در دارالقرآن آيت الله العظمى گلپايگانى در دو بخش ١) معجم مصنفات الشيعه حول القرآن الكريم ٢) معجم مخطوطات الشيعه حول القرآن الكريم, كه متأسفانه تنظيم نهايى نيافت و تاكنون به چاپ سپرده نشده است.
اكنون ـ سپاس خداى ـ را از پس ساليان تلاش و كوشش و درنورديدن دهها مجلد فهرست و كتابشناسى, كتابنامه بزرگ قرآن كريم را در پيش روى داريم كه به همت والاى جناب حجت الأسلام والمسلمين آقاى محمدحسن بكايى و ياريهاى بى دريغ دانشگاه امام صادق(ع) سامان يافته و دو مجلد از آن شامل حروف (آ ـ الف) نشر يافته است.
در اين كتابشناسى درازدامن كتابها براساس حروف آغازين تنظيم شده و در اين چينش تا سه حرف رعايت شده است. در پايان هر مجلد تمام كتابهاى يادشده در كتاب به گونه موضوعى فهرست شده است. در ذيل عناوين, مؤلف كتاب, موضوع, سال چاپ, خطى يا چاپى بودن آن, و نيز منابعى كه اين كتاب در آنها ياد شده است مى آيد. همين جا بگويم كه كتابهايى كه نشر يافته اند و آگاهيهاى كتابشناختى آنها ياد شده است, گويا ذكر منابع و مآخذ براى آنها سودى ندارد, مگر اينكه منابعى ياد شود كه درباره اين كتابها در آن منابع مطلبى سودمند وجود داشته باشد. اكنون يادآورى كنيم كه كتابنامه نگارى و تدوين كتابشناسيها كارى است, كارستان و طاقت بُر. و از آن روى كه غالباً بررسى مستقيم كتابها امكان پذير نيست امكان اشتباه و كاستى در اينگونه نگارشها فراوان است. پس آنچه اكنون ياد مى شود, هرگز قدحى بر كار سترگ جناب بكايى نخواهد بود.
در ص١٠٧, عنوانهاى (اتجاهات التفسير فى العصر الحديث) و(اتجاهات التفسير فى العصر الراهن) يك كتاب است با دو عنوان. در ص١٠٩ (الأتجاه العقلى فى التفسير) كه دوبار آمده, يكى به نام أبوزيد خضر حامد و ديگرى نصر حامد رزق) هر دو يك كتاب و از آنِ أبوزيد نصر حامد است. در ص١٥٦ (الأحتجاج على اهل اللجاج), كتاب قرآنى نيست و موضوع آن نيز افسانه تحريف نيست! در س١٧٥ (الأحكام فى اصول الأحكام) از آمدى و پس از آن كتاب ابن حزم به همين نام, روشن است كه قرآنى نيستند و موضوع آنها اصول فقه است كه فصلى در باب نسخ دارند. در ص١٩١ از (احكام القرآن), ابن عربى مالكى ياد شده است و در ص١٩٢ آمده است كه (در اين كتاب به ترتيب سور ٥٠٠ آيه مربوط به احكام مورد بررسى قرار داده است و به بحثهاى اصولى و ادبى پرداخته است). بايد بيفزاييم كه در اين كتاب بيش از ٨٠٠ آيه مورد بررسى قرار گرفته است. (). در ص٢٩٠ از (اساس التأويل) قاضى نعمان ياد شده است كه مرتبط با مسائل قرآنى نيست و تأويل كتاب ديگر وى (دعائم الأسلام) است. در ص٣٩٦ از كتاب (الأصول الأصليّه فى الكتاب والسنّه) ياد شده است كه روشن است كتاب قرآنى نيست و موضوع آن است. در ص٤١٧, موضوع الأعتصام بالكتاب والسنة) با هيچ تعريفى (آيات الأحكام) نيست. در ص٤٨٠ از (اعراب القرآن) ابوعبيده ياد شده است, گو اينكه اين گونه مشهور است, ولى كتابى جز (مجاز القرآن) ندارد و اين كتاب گويا همان بوده است. (ر.ك: مقدمه مجاز القرآن). در ص٤٩١ عنوان (الأعلام بما فى القرآن من الأسماء والأعلام) با عنوان (الأعلام فيما أبهم فى القرآن من الأسماء والأعلام) يكى است. در ص٤٩٢ (الأعلام فيما اتفقت الأماميه عليه من الأحكام), از نام آن پيداست كه ربطى به آيات احكام ندارد و قرآنى نيست. در ص٥٠١ (الأفصاح فى الأمه) كتاب قرآنى نيست, گو اينكه برخى از آيات مرتبط با امامت در آن تفسير شده است.
در ص٥٠٢ موضوع (أفعال العباد فى القرآن الكريم) اخلاق نيست, بلكه مباحث كلامى مرتبط با افعال انسان است. به ديگر سخن تفسير آيات مربتط با افعال انسان است به لحاظ, جبر, اختيار و… از ديدگاهها فرق اسلامى. در ص٥٠٧ (اقبال و قرآن) مقاله اى است فارسى نشر يافته در يادنامه علاّمه امينى و كتاب نيست. (الأمثل فى تفسير كتاب الله المنزل) ترجمه تفسير نمونه است, پس مؤلف آن آقاى محمدرضا آشتيانى نيست, بلكه يكى از مؤلفان آن است, و….
به هرحال بازهم يادآورى كنيم كه اين يادآوريها از اهميت كار جناب بكايى نمى كاهد. ما ضمن دست مريزاد گويى به آن بزرگوار و همكارانش اميدواريم در آينده اى نزديك شاهد نشر كليه جلدهاى آن باشيم.
محمّدعلى مهدوى راد
سيره معصومان, سيد محسن امين, ترجمه على حجّتى كرمانى و حسين وجدانى. انتشارات سروش در شش جلد.
كتاب ارزشمند و پرفايده اعيان الشيعه از ديرباز بين دانشوران و بزرگان شناخته شده است. نويسنده توانمند و عالم آن, مرحوم سيّد محسن امين, شرح حال شمار بسيارى از دانشمندان و علماى شيعه را در مجموعه اى خواندنى گردآورده است. با آنكه بخش مهمى از دو جلد نخست آن به شرح حال معصومان(ع) اختصاص دارد, به علّت ويژگى بسيارى از مجلّدات به شرح حال علماى شيعه, در شمار كتب سيره نمود چندانى پيدا نكرده است و در نگاه عام, اين كتاب شرح حال علما و انديشوران به شمار مى آيد. شايد همين نگرش موجب نشر مستقل بخش شرح حال معصومان زير عنوان (فى رحاب اهل البيت(ع)) گشته است.
اين تأليف از آنجا كه برآمده از ذهن و قلم دانشمند بزرگ و آزادمنشى است كه در محيطى سرشار از برخورد آرا بين انديشوران شيعه و سنّى از يك سو و مسلمان و مسيحى از سوى ديگر, بزرگ شده است و در اطراف خود بسيارى از پرسشهاى بى پاسخ درباره اسلام و شيعه را مشاهده مى كرد و خود را براى پاسخگويى بدانها ملزم مى بيند, از اين رو در لابلاى بحثها به انتقادات و ايرادهاى فراوانى عليه اسلام و شيعه پاسخ مى گويد. در مناسبتهاى گوناگون به تبيين معارف دينى (ص٥٥ ـ ٣٥/١و ص٣٤٠ـ ٣٢٨/٦ ترجمه فارسى) همّت مى گمارد. مؤلف از منابع تاريخى, كلامى و روايى شيعه و سنّى و نيز اشاره هاى قرآنى براى تبيين حوادث تاريخى بهره مى گيرد. براى جامعيّت بخشيدن به كتاب خود, از آوردن چندين گزارش درباره هر پديده سربرنمى تابد, به جمع بندى گزارشها مى پردازد و با تفسير و توجيه هاى قابل ارائه به رفع اختلاف گزارشهاى ناهمگون دست مى يازد. براى بركشيدن گزارشى صحيح از لابلاى گزارشهاى نادرست از شيوه نقد تاريخى بهره مى گيرد و گاه تناقضهاى حاصل در نتيجه گزارشها را بيان مى دارد و نادرست بودن گزارش را ملموس مى كند (ج١/ص١٢). بهره گيرى از شعر و رجز در تبيين حوادث تاريخى از نكات قوّت اين كتاب است. زيرا تاريخ عرب بيش از آنكه بر متون گزارشى تكيه كند, در شعر و حماسه سرايى نمود دارد و بهره نگرفتن از شعر و سروده ها در تبيين پديده هاى تاريخى قبل از اسلام و نيز قرون اوليه اسلام, بسيارى از كتب تاريخى درباره اين مقطع را ناقص ساخته است و مؤلف محترم كه خود اديبى برجسته بود با يادكرد از سروده ها و اشعار نقص مزبور را به حداقل رسانده است.
از ويژگيهاى كتاب ديدگاه انتقادى است كه مؤلف محترم درباره بسيارى از كتب منتشره درباره سيره دارد. در موارد بسيارى گفتار آنان را نقد عالمانه مى كند; از جمله درباره ماجراى غرانيق (ج١/٦٩ ـ ٦٨), بى توجّهى دكتر هيكل در كتاب حيات محمد(ص) به نقش على(ع) در جنگ حنين (٢٣٠ و٢٣٣ ج١), ديدگاه هيكل در تقسيم تاريخ اسلام به دوره قبل از عثمان و بعد از وى (ج١/٢٨٩ـ٢٨٤) و مواردى ديگر.
مؤلف در سيره پيامبر اكرم(ص) به زندگى شخصى آن حضرت, مبعث, گوشه اى از معارفى كه قرآن دربر دارد, دعوت قريش به اسلام, گسترش تبليغ اسلام به بيرون از شبه جزيره عربستان, جنگهاى پيامبر, حجةالوداع و خطبه هايى كه از آن بزرگوار نقل شده مى پردازد و در هر بحثى مطالب خواندنى فراوانى ارائه مى دهد.
در زندگى حضرت فاطمه(س) افزون بر ويژگيهاى ظاهرى, فضايل و مناقب, القاب, كنيه, ازدواج و زندگى زناشويى به ماجراهاى سياسى آن روز و نقش آن بزرگوار در حوادث مزبور نيز مى پردازد. زندگى فاطمه پس از مرگ پدر, اوقاف و صدقات, كلمات, ادعيه و اشعار آن حضرت از مباحث ديگر كتاب است. در زندگى على(ع) از تولد تا هجرت به مدينه را در يك فصل بحث مى كند و آنگاه تا سال يازدهم هجرت هر سال را در بخش مستقلى مطرح مى كند. زندگى على(ع) در زمان دو خليفه اول طى يك مبحث آورده شده است و برخورد آن بزرگوار در سالهاى پايانى خلافت خليفه سوم نيز مستقل بحث شده است. بيعت با على(ع), جنگ جمل, جنگ صفين و جنگ خوارج فصول بعدى كتاب را تشكيل مى دهد. مسائل مربوط به شهادت, كارهايى كه آن حضرت در دوران خلافت انجام داده است, خطبه ها, نصايح, اشعار و بلاغت وى بحثهاى ديگر است.
در مورد ديگر ائمه(ع), افزون بر بررسى حوادث مهم زندگى آنان چند مطلب را همواره در نظر دارد كه عبارت از نام, كنيه, نقش خاتم, فرزندان, كلمات, شاعران آنها, خصوصيات ظاهرى و اخلاق آن بزرگواران. در حوادث ويژه اى كه در زندگى بعضى از ائمه(ع) وجود دارد و درباره آن ديدگاههاى گوناگون وجود دارد به تفصيل وارد بحث مى شود. از قبيل بيعت امام رضا(ع) و غيبت امام غايب(ع).
اين كتاب با فراگيرى خاصى كه دارد چون به زبان عربى بود و بسيارى از خوانندگان فارسى زبان از آن بى بهره مى ماندند, ضرورت برگرداندن آن به فارسى از ديرباز مشهود بود تا آنكه آقاى على حجتى كرمانى, با همكارى آقاى وجدانى در چند مورد خاص, آن را ترجمه و در اختيار فارسى زبانان قرار داد. اقدام و همّت آقاى حجّتى ستودنى است. گرچه مواردى از برگردانهاى نادرست در آن ديده مى شود (به عنوان نمونه: ج١/١٢, ١٤, ١٧ و…, ج٢/١٠, ١٥, ١٩ و… ج٦/١٤, ١٥, ١٧, ١٨, ١٩) كه مؤلف را به تجديد نگاه و مقابله ديگر با متن عربى و با دقّت افزون دعوت مى كند. اميد كه مترجم با صرف وقت لازم ترجمه اى روشن و به دور از اشتباه ارائه دهد.
على سرولايتى
تاريخ سياسى اسلام(ج٢): تاريخ خلفاء, رسول جعفريان. چاپ اوّل, تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, ١٣٧٤. ٨١٢ص, وزيرى.
اين كتاب جلد دوم تاريخ سياسى اسلام است. جلد اوّل ويژه سيره پيامبر( ص) بود و تاريخ اسلام تا رحلت رسول الله در آن به بحث و بررسى نهاده شده بود. و اينك در اين مجلّد تاريخ سياسى اسلام از رحلت پيامبر تا زوال امويان به قلم آمده است. مؤلف زندگانى خلفا را بررسى كرده و برخى از تحوّلات اجتماعى و فكرى و سياسى را به نقد و بررسى كشيده است. كتاب در دوازده بخش سامان يافته است.
در بخش اوّل از خلافت ابوبكر و چگونگى شكل گيرى آن سخن رفته است و در ضمن آن نقش انصار و جريانهاى پس از رسول الله (ص), مهاجران و صحنه آفرينيهاى سياست بازان و تلاش اهل بيت(ع) براى دفاع از حق خلافت و خلافت حق نموده شده است. در اين روزگار مسأله (ارتداد) بسيار مهم است و به لحاظ سياسى و فرهنگى قابل تأمل, و به اين مسأله نيز در پرتو اسناد كهن و با توجه به پژوهشهاى نو, و به دور از يكسويه نگرى رسيدگى شده است (١٣ـ ٥٨). در بخش دوم از خلافت عمر سخن رفته است و در ضمن آن به شخصيت فكرى و خلق و خوى او پرداخته شده است. كارگزاران عمر, چگونگى قتل وى و نيز فتوحات روزگار او از مسائلى است كه در اين بخش آمده است (٥٩ ـ١٢٢). بخش سوم عهده دار گزارش تحليلى روزگار عثمان است. روزگار وى به لحاظ فاصله ژرف بين حكومت و شيوه هاى كارگزارى با معيارهاى دينى در تاريخ اسلام شايان توجه است. اين ديگرسانيهاى فكرى و معيارى و دورافتادن از صراط مستقيم بحدى بود كه كار را به شورش مسلمانان كشاند, در اين بخش چگونگى قيام مسلمانان عليه خلافت عثمانى و عوامل مؤثر در آن تحليل شده است و ديگر مسائل مرتبط با اين دوره گزارش گرديده است (٦١ ـ١٩٤).
بخش چهارم ويژه روزگار حكومت على(ع) است كه مؤلف هوشمندانه بدان عنوان (امامت) داده است. در اين بخش از جايگاه على(ع) در تاريخ اسلام سخن رفته, و چگونگى بيعت مردم را با على(ع) و رويارويى جريانهاى گونه گون با على(ع) پس از بيعت و مواضع مختلف افراد نموده شده و چرايى حضور امام(ع) در كوفه و مركزيت كوفه براى حكومت نيز بررسى شده است(١٩٠ـ٣٣٦). بخش پنجم از روزگار امامت امام حسن(ع) بحث شده است. در اين بخش درباره مردم كوفه, سياستهاى معاويه, مسأله صلح و پىآمدهاى آن مورد بررسى قرار گرفته است (٣٤٣ـ٣٨٧). بخش ششم ويژه چگونگى حاكميت معاويه است با عنوان پادشاهى معاويه. معاويه بنيادگذارى پادشاهى و شيوه حكومتى ملوكى در تاريخ اسلام است. در اين بخش چگونگى اين حاكميت نموده شده است و وضع شيعه در روزگار وى و سركوب حركتهاى شيعى و بازتاب آن به بررسى نهاده شده است. بررسى چگونگى تلاش معاويه در جهت موروثى كردن خلافت از جمله بحثهاى اين بخش است(٣٩١ـ٤٣٣).
نكته قابل توجهى كه در بحثهاى فصول گذشته پيگيرى شده است تاريخ تشيع و تحوّلات سياسى شيعه در ضمن بررسى اين تاريخ عمومى است. از جمله در ضمن بحث از خلافت على(ع) بحث مفصلى درباره تشيع در روزگار آن امام(ع) آمده و در ضمن بحث از پادشاهى معاويه, چنانكه اشاره شد, چگونگى شكل گيرى و سرگذشت جنبش شيعى به بحث نهاده شده است. نكته ديگر اينكه تاريخ عمومى اسلام از يكسوى مشتمل است بر تاريخ خلافت و از سوى ديگر بر تاريخ امامت, و اين مطلب در كتاب به گونه اى راهگشاى مورد توجه قرار گرفته است كه مى تواند براى درك بهتر تحوّلات آن روزگار مفيد باشد. مسأله اى كه در تاريخنگارى شيعى از قرن ششم به بعد كمتر مورد توجه بوده است.
در بخش هفتم از قيام اباعبدالله حسين(ع) سخن رفته است و آثار فرهنگى و سياسى قيام كربلا. در اين بخش نيز پيگيرى زمينه هاى حادثه كربلا و نقش انحرافهاى دينى در پيدايش اين حادثه از جمله مباحث هوشمندانه اين بخش است. (٤٤٥ـ٤٩٤).
در بخش هشتم, انتقال خلافت از سفيانيان به مروانيان به بحث گذاشته شده و در ضمن آن به نبرد حرّه و جنبش توّابين و قيام مختار رسيدگى كرده است(٤٩٩ـ٥٣٦). بخش نهم عهده دار بحث از روزگار امامت حضرت سجّاد(ع) است و تبيين چگونگى برخورد امام(ع) با امويان, و تحليل برخى از نمودهاى زندگانى امام(ع), مانند مسأله دعا, امام و بردگان و… (٥٣٨ ـ٥٧٠). در بخش دهم حكومت مروانيان و شورشهاى مختلف به روزگار خلافت آنها, و چگونگى شكل گيرى عقايد خوارج بررسى شده است (٥٧٢ ـ٦١٦). شيعيان در آخرين دهه هاى حكومت امويان, عنوان يازدهمين بخش كتاب است. در اين بخش كه از نكات مهم و ارجمندى درباره تاريخ تشيع برخوردار است, به تبيين جريانهاى درونى شيعه پرداخته و درباره جريان غلو به تفصيل بحث شده است. مبارزه امامان(ع) با غلو و جريان غاليان از بحثهاى نكته آموز اين بخش است. قيام زيد بن على(ع), شيعيان امامى و زيد, چگونگى شكل گيرى زيديه از جمله بحثهاى پايانى اين فصل است (٧٠٤ـ٦٢٠). با بخش دوازدهم كه عنوان زوال دولت مروانى را دارد, كتاب پايان مى پذيرد. در اين بخش از شورشهاى حارث بن سريح در خراسان, و جهميان عليه دولت اموى, و تنشهاى داخلى دولت مروانيان و ازهم گسيختگى خاندان اموى سخن رفته است. در واپسين صفحات اين بخش گذرى است و نگاهى به عقايد مروانيان, عالمان در خدمت آل مروان و چگونگى نشر اسرائيليات و قصّه خوانى در عهد امويان.
كتاب بروى هم اثرى است خواندنى و تحقيقى و مؤلف ضمن مراجعه به كهنترين منابع تاريخى و ارزيابى ديرينه ترين اسناد از پژوهشهاى نو درباره مسائل نيز غفلت نمى كند و اين يكى از ويژگيهاى اين مجموعه است.
محمّدعلى غلامى
عوالم العلوم والمعارف والاحوال من الآيات والاخبار والاقوال/ج١١. علامه شيخ عبدالله بن نورالله بحرانى اصفهانى. با مستدركات آيت الله سيد محمّدباقر موحد ابطحى اصفهانى. قم, مؤسسة الامام المهدى(ع), ١٤١٦ق/١٣٧٥ش. ج١و٢: ١٣١٢ص, وزيرى.
پس از آنكه علامه سترگ و مرزبان حماسه شيعه مولى محمد باقر مجلسى اصفهانى (١٠٣٧ـ١١١٠ق) كار تأليف و تدوين موسوعه ارزشمند و گرانسنگ (بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار) را به انجام رسانيد, بر آن شد تا با نگارش (مستدرك البحار) تمام احاديث و روايات اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ را يكجا گردآورد و هرآنچه را در بحارالانوار نيامده بود, با استفاده از ديگر كتابهايى كه بدانها دست نيافته بود و پس از تأليف بحار آنها را فراهم آورد, به آن اضافه نمايد (بحار, ١/٤٦) كه با درگذشتش اين آرزو صورت عمل به خود نگرفت.
پس از چندى يكى از برترين شاگردان وى, دانشمند و محدث بزرگ علامه شيخ عبدالله بحرانى دامن همت به كمر بست و درپى انجام دادن خواسته استادش برآمد و با نگارش كتاب ارزنده عوالم العلوم, آنچه را استاد در كتاب بحارالانوار نياورده بود با نظمى جديد همراه با ابداع در تنظيم و ابتكار در عناوين يكجا گردآورد. بدين سان دو دائرةالمعارف عظيم بحار و عوالم بر روى هم, گنجينه اى پربار از اخبار و احاديث آل محمد ـ عليهم السلام ـ است. مجلدات مختلف اين كتاب در گوشه و كنار كتابخانه هاى شخصى و عمومى ايران و عراق يافت مى شود, كه خود نشانگر اقبال و توجه بسيار دانشمندان به اين كتاب است. (الذريعة, ١٥/٣٥٦ـ٣٥٧)
اينك چند سالى است كه مؤسسة الامام المهدى(ع) در قم, دست به تحقيق و انتشار و تكميل و استدراك احاديث و اسانيد و رجال اين كتاب زده است و از آن مجلّداتى را همچون: علم و جهل, علم و عقل, نصوص الائمة, حديث غدير, حضرت زهرا(٢ج), امام حسن, امام حسين, امام سجاد, امام باقر, امام صادق, امام كاظم, امام رضا و امام جواد منتشر كرده است و كتاب امام هادى و امام عسكرى را نيز در دست تأليف (زيرا نسخه خطى آنها پيدا نشده است) و امام على و امام مهدى ـ عليهم السلام ـ را در دست انتشار دارد.
كتاب مورد بحث ما به زندگانى حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ اختصاص دارد, كه گسترده ترين كتاب پيرامون حضرت به شمار مى رود. چون چاپ جديد اين كتاب بر تمامى كتابهاى مشابه برترى داشته و با سعى و كوشش فراوان آيت الله علامه سيد محمد باقر موحد ابطحى و محققان ديگر, اثرى ستودنى و كتابى ماندنى به وجود آمده است.
مرحوم مؤلف در كتاب خويش ٤٠٦ حديث را ذكر كرده (كه در مقايسه با بحارالانوار ـ جلد٤٣ كه ٢٢٥ حديث را آورده است ـ ١٨١ حديث افزون دارد. يادآورى مى كنم كه اين كتاب در چاپ اول ٣٢٤ صفحه و در چاپ دوم به ٦٧٠ صفحه بالغ شد. (با تعداد ١٢١٩ حديث) و در چاپ اخير بيش از ٦٠٠ حديث ديگر بر آن افزوده اند و تعداد احاديث را به ١٨٥١ حديث افزايش داده اند و اين نشانگر ژرفاى تحقيق و عمق تتبع آنان است. كتاب براساس نسخه كامل مقابله, تحقيق و تصحيح شده است. محققان در تحقيق و تعليق اين كتاب از دهها كتاب استفاده نموده و آيات و اخبار و گفتار محدثين و دانشمندان شيعى و سنى را دقيقا استخراج و با مصادر اوليه آنها سنجيده اند. سپس با تلفيق عوالم, بحار و مصادرش و كتابهاى ديگر به عرضه يك اثر جامع درباره زندگى حضرت زهرا پرداخته اند. شرح و توضيح كلمات مشكل, شرح گفتار مؤلف و نقل توضيحات وى در پاورقى, فهارس متعدد آيات, نام پيامبران و فرشتگان, اسماء ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ, فهرست اعلام راويان و مورّخان, آيين ها و كتابهاى آسمانى, طايفه ها و قبيله ها و فرقه ها, شهرها, حوادث و جنگها و روزها و فهرست تفصيلى كتاب پايان بخش آن است و ١٢٠صفحه از كتاب را تشكيل مى دهد. فهرست مصادر كتاب نيز مجلّدى جداگانه را تشكيل داده كه به زودى به چاپ مى رسد. از ديگر مزاياى كتاب مسند حضرت زهرا (احاديث الغرّاء من مسند فاطمة الزهراء) است, كه ١١٣ حديث را دربرگرفته و پس از آن ٤٠ حديث از زبان عايشه در مدح حضرت زهرا آورده شده است.
اينك اين كتاب به زيور طبع آراسته شده و در دسترس كاوشگران و جستجوگران زواياى تاريخ و حديث قرار گرفته است, با چاپى ممتاز, تحقيقى متين و استوار و عرضه اى سودمند و صورتى زيبا و دلنشين. مطالعه آن به عموم دانش پژوهان و محققان زندگى اسوه زنان جهان ـ حضرت زهرا سلام الله عليها ـ توصيه مى شود.
ناصرالدين انصارى قمى
سيستمهاى حقوقى كشورهاى اسلامى, ترجمه محمّدرضا ظفرى و فخرالدين اصغرى (قم: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, ١٣٧٤), ج١, ٤٣٦ص, وزيرى.
مسلم است كه در زندگى جمعى و گروهى انسان سلسله اى از ارزشها حاكم است. ارزشها, معيارهايى هستند كه طبق نيازها و حاجات افراد به وجود آمده و خود نيز منشأ حقوق اخلاقى و قانونى اند. زيرا وقتى انسان به چيزى نيازمند باشد, براى وى مطلوبيت و ارزش داشته و به اين معناست كه آن چيز در صورت فقدان بايد وجود يافته و در صورت وجود بايد استمرار يابد. به همين علت است كه به امور مورد نيازى همچون امنيت فردى و اجتماعى, سلامت جسمانى و… ارزش اطلاق مى شود و داشتن آنها را حق خود مى دانيم و رعايت و احترام به آنها را تكليف ديگران مى شماريم.
بنابراين نيازها, منشأ ارزشها و ارزشها منشأ حق و تكليفند. براى اينكه ارزشهاى مورد قبول هر جامعه از پيش شناخته شود و مردم از اين طريق با حقوق و تكاليف خود آشنا شوند, در قانون اساسى و مدنى, اين حقوق و تكاليف بيان شده و در قانون جزا, براى حمايت و حراست از آنها و نيز جهت جلوگيرى از تجاوز و تعدى به آنها, كيفرهايى پيش بينى مى شود.
اما كافى نيست كه تنها به بيان ارزشها و اصول پذيرفته شده در قوانين اساسى, مدنى و جزايى پرداخته و از مرحله صدور احكام قضايى در دادگاهها و اجراى عادلانه آنها غافل شويم. زيرا برقرارى يك سيستم حقوقى, به سه عامل قانون, قاضى و متصدى اجرا نيازمند است. اگر قانون به تمامى حقوق اساسى بشر توجه كند و قاضى هم برطبق آن احكام عادلانه صادر كند و از همه مهمتر اينكه در مقام اجرا نيز احكام صادره اعمال شود, سيستم حقوقى عادلانه اى به وجود خواهد آمد.
فلسفه ايجاد سيستم حقوقى در جوامع اسلامى نيز غير از اين نمى تواند باشد. در اين جوامع, قوانين مختلف, هماهنگ و متناسب با ارزشهاى مورد قبول آنان وضع مى شود و سيستم حقوقى آنان برهمين ارزشها ـ كه غالباً از اسلام الهام گرفته است ـ استوار مى گردد.
شايان ذكر است كه مسلمانان جهان, بيش از يك چهارم جمعيت جهان را تشكيل داده و تعداد آنان به بيش از يك ميليارد و دويست ميليون نفر برآورده شده است. در شصت ونه كشور, اكثريت جمعيت را مسلمانان تشكيل مى دهند. سى وهفت كشور داراى پنجاه درصد مسلمان, بيست و هشت كشور بيش از پنج درصد مسلمانند. در قانون اساسى هفده كشور جهان, اسلام دين رسمى شناخته شده است.
اين واقعيت نشان مى دهد كه عقايد اسلامى و فرهنگ قرآنى, محدود به مرزهاى جغرافيايى, نژادى, زبانى, فرهنگى و… خاصى نبوده و هر جامعه اى با حفظ ويژگيهاى خاص خود مى تواند با قوانين فطرى و الهى اسلام خود را منطبق سازد.
كتاب حاضر اولين تلاشى است كه در آن, سيستمهاى حقوقى حاكم بر برخى از كشورهاى اسلامى معرفى و تبيين شده است و كوشش شده تا اطلاعات مفيد و ارزشمندى را در زمينه وضعيت حقوقى اين كشورها به خواننده ارائه دهد.
در اين كتاب, قبل از اينكه بحثهاى حقوقى مطرح شود, درباره اوضاع جغرافيايى, پيشينه تاريخى, شكل حكومت, اوضاع اقتصادى و اجتماعى, روابط خارجى كشور مورد بحث, اطلاعاتى فراروى خواننده گذاشته شده و زمينه ورود او را به مباحث حقوقى همچون منابع حقوق, اصول حاكم بر قانون اساسى و قوانين عادى, سيستم قضايى و دادگسترى, تشكيل دادگاهها و انواع آن و… فراهم آورده است.
اين كتاب, شامل ده فصل است كه در هر فصل, سيستم حقوقى يك كشور, معرفى مى شود. اين كشورها به ترتيب, عبارتند از: اردن, امارات متحده عربى, تركيه, عربستان, عمان, قطر, كويت, لبنان, ليبى و مصر. مثلا فصل دهم كه به معرفى سيستم حقوقى مصر اختصاص دارد, به برخى از عناوين مورد بحث آن اشاره مى كنيم: جغرافياى مصر, اقتصاد, صنايع تسليحاتى و نيرو, تاريخچه مصر, نفوذ اروپا و اشغال مصر, شكل حكومت, قانون اساسى, دادگاههاى شريعت, تأثير حقوق فرانسه بر دادگاههاى مصر, وكالت و سازمان كانون وكلا, سياست خارجى و روابط سياسى, مصر و كشورهاى افريقايى و….
قابل توجه است كه اين كتاب, اولين اثرى است كه جهت شناساندن اوضاع و احوال حقوقى مسلمانان و ميزان به كارگيرى اصول حقوقى اسلامى در اين مناطق نگاشته شده است. زيرا به زبان فارسى, هنوز كتابى درحد و اندازه آن نوشته نشده و براى دانشجويان و افرادى كه مى خواهند مطالعه اى تطبيقى در زمينه سيستم حقوقى اين كشورها داشته باشند و همچنين براى افرادى كه به نحوى با كشورهاى مذكور در ارتباطند, مى تواند مفيد و ارزشمند باشد.
در پايان, ضمن ارج نهادن و قدردانى از زحمات و تلاشهاى نويسندگان و مترجمان اين كتاب, اميد آن داريم كه جامعه علمى ايران در اين زمينه توجهى بيشتر مبذول داشته و آثار پربار ديگرى در اين زمينه عرضه بدارند.
محمّدرضا چولابى
ابعاد عرفانى اسلام, آن مارى شيمل, ترجمه و توضيحات: دكتر عبدالرحيم گواهى (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٧٤) ٧٣٠ص, وزيرى.
كاخ باشكوه و باعظمتِ فرهنگ و معارف اسلامى را مى توان از ديدگاههاى گوناگون ديد. بُعد فقهى و احكامى كه مكلّفين بايد بدانند, همچنين احكام حكومتى و دستورهايى كه اسلام در باب اقتصاد, خانواده, اخلاق و… دارد, همواره برخى مسلمانان را به خود مشغول داشته است كه حاصل آن را در هزاران هزار كتاب در كتابخانه هاى جهان مى بينيم.
ابعاد عرفانى اسلام از همان آغاز ـ حتى پيش از شكل گيرى مكتب بصره در زُهد و تصوف ـ نخست در دعاهاى عرفان خيز و انسان برانگيزِ امير مؤمنان على(ع), سيدالشهدا, زين العابدين و ديگر امامان پاك نهادِ اين آيين ـ كه برترين درودها نثار ارواحشان باد ـ جلوه گرى كرد و پس از آن در ميان زُهاد و رياضت پيشگان عراق و ايران, نمود بيشترى يافت.
بررسى و كاوش درباره آرا و آثار كسانى كه اسلام را بيشتر از منظرِ عرفانى آن مدّ نظر داشته اند, از ديرباز موضوع نگارش رساله ها و كتب بسيار بوده است. طبقات الصوفيه از ابوعبدالرحمان سلميّ, حليةالاولياء از ابونعيم اصفهانى و نفحات الانس جامى, از قديميترين كتابهايى است كه در اين زمينه مى شناسيم.
خاورشناسان ـ شايد بيش از محققان اسلامى ـ در بررسى اسلام از اين زاويه و ديدگاه, گرايش و نگارش داشته اند. آنان به انگيزه هايى كه چندان بر ما نامعلوم نيست (همچون انگيزه هاى دينى, تبشيرى, استعمارى, روانى و علمى, ر.ك: آينه پژوهش, سال چهارم, شماره هاى ٢٠و٢١, مقاله فرهنگ اسلامى و خاورشناسان), سالهاست كه سعى در برنمودن و بازنمايى اين زاويه از ابعاد اسلامى را دارند. در ميان اين پژوهشها, شايد همدلانه ترين آنها, آثار خانم شيمل باشد.
خانم آن مارى شيمل (متولد به سال ١٩٢٢ در آلمان) كار فراگيرى ادبيات عربى را از پانزده سالگى آغاز كرد و در طول جنگ جهانى دوم, علاوه بر ادبيات عربى, با فرهنگ و ساير زبانهاى اسلامى همچون فارسى, تركى و اردو و نيز تاريخ هنرهاى زيبا در اسلام آشنا شد. در نوزده سالگى, با نبوغى كه داشت, درجه دكترى را در رشته مطالعات اسلامى از دانشگاه برلين دريافت كرد. تلاش بى وقفه و مطالعات گسترده او (همچنين تدريس بسيارى از رشته هاى فرهنگ اسلامى مانند شرح مثنوى, ادبيات فارسى در هند, ادبيات اردو, تاريخ خوشنويسى و… در دانشگاههاى مهم جهان) سبب شده است كه چندين دكتراى افتخارى از دانشگاههاى شرقى و غربى به او اعطا شود, كه از جمله مى توان به دانشگاه اوپسالا, دانشگاه سلجوق در قونيه, دانشگاه سند و دانشگاه قائد اعظم و در نهايت دانشگاه تهران اشاره كرد (براى آشنايى با منتخبى از آثار خانم شيمل, ر.ك: كيهان فرهنگى سال دوازدهم, مهر و آبان ماه ٧٤, شماره١٢٣).
كتاب حاضر يكى از جديدترين آثارى است كه از اين پژوهنده معاصر, به فارسى ترجمه شده است. مؤلف در مقدمه خود ضمن اشاره به مشكلاتى كه در راه نگارش در باب تصوّف و عرفان اسلامى وجود دارد, و اينكه به دليل گستردگى منابع شرقى و غربى, فراهم آوردن روايتى كامل از عرفان اسلامى, ميسور نيست, نوشته است: (دانشجويان من در دانشگاه هاروارد خواسته اند يادداشتهايى را كه براى چندين درس و سخنرانى در زمينه تصوف فراهم آورده بودم, مرتب كرده, به صورت يك كتاب درآورم ـ يادداشتهايى كه هم جنبه و ارزش ادبى داشته و منبعث از متون متعدّد عرفانى بوده و هم حاصل تجربيات و معاشرتهاى شخصى من با دوستان بيشمارى در شرق اسلامى, بويژه در تركيه و پاكستان مى باشد.)
كتاب از نُه فصل شكل يافته است. نويسنده در فصل نخست, ديدگاههاى مختلفى را ـ از قديم و جديد ـ در اين باره كه (تصوّف چيست) مطرح مى كند و در فصل دوم به تاريخچه مختصر تصوف كلاسيك مى پردازد كه شامل دوره شكل گيرى (با ظهور حسن بصرى, فضيل بن عياض, ابراهيم ادهم, شقيق بلخى, رابعه عدويه, ذالنون مصرى و…) تا دوران تثبيت و تحكيم (يعنى از زمان شبلى تا روزگار امام محمد غزالى) مى شود.
فصل سوم كتاب به طريقت اختصاص دارد كه در آن ضمن برشمردن مبانى و مراحل طريقت, مقولاتى از قبيل محبّت و فنا, نماز, ذكر و سماع توضيح داده شده است. فصل چهارم درباره انسان و كمال وى است و فصل پنجم ويژه سلسله ها و انجمنهاى اخوت صوفيه است. فصل ششم كه از ممتع ترين فصول كتاب است شامل بحثى است درباب تصوف مبتنى بر عرفان يا حكمت الهى, كه در آن چكيده ايى از انديشه هاى شيخ اشراق, ابن عربى و ابن فارض بازنموده شده و تأثير و تأثرهاى آنان نسبت به تصوف سنجيده شده است. در فصل هفتم با عنوان گل و بلبل: اشعار عرفانى فارسى و تركى, گريزى نيز به زندگانى مولانا جلال الدين رومى و تصوّف عامه پسند تركيه, ديده مى شود. خانم شيمل در فصل هشتم, تصوف در هند و پاكستان را برمى رسد و در فصل نهم كه مؤخّره كتاب است, طيّ دو ضميمه, نخست نمادگرايى (سمبليسم) و سپس عنصر زنان (تأنيث) در تصوف را مى پژوهد.
نكته اى كه تا پايان كتاب, خواننده تيزبين و مشتاق را به خود جلب مى كند, اين است كه خانم شيمل در هر مبحث, تقريباً نخبه مطالعات و تحقيقات غربيان را در آن زمينه, فراروى خواننده مى گذارد.
ترجمه اين كتاب نيز كه به خواننده فارسى زبان امكان استفاده از اين همه تلاش و پژوهش را مى دهد, درجاى خود, سزاوار ستايش است; بويژه آنكه مترجم محترم با حجم عظيمى (نزديك به دوهزار مورد) از ارجاعاتِ آلمانى, فرانسوى, انگليسى, عربى و فارسى روبرو بوده است و برگردانِ همين ارجاعات به تنهايى كارى است كارستان.
در پايان با پاسداشتِ رنجى كه مترجم بر خويش هموار داشته است, مواردى چند از خطاهاى مطبعى و احياناً سهوالقلمهاى ترجمه اى را براى اصلاح چاپهاى بعدى, تقديم مى دارم.
ـ عناوين كتابها و نام اشخاص به صورت يكدست ترجمه نشده; براى نمونه نام كتابِ هلموت ريتر, گاه درياى روح و گاه اقيانوس روح [و نه درياى جان] ترجمه شده است. نام پول نويا, گاه پيرنوييا, گاه پرنوييا و گاه پال نوييا ضبط شده است. همچنين نام فرفوريوس به شكل پورفيريوس درآمده و ابونعيم اصفهانى در بسيارى موارد ابونعمان اصفهانى گشته است. فتوحات المكيه, گاه به شكل فتوح المكيه يا الفتوح المكيه درآمده است.
ـ نام كتاب رساله قشيريه معمولاً رسائل القشيريه ترجمه شده; اللمع فى التصوفِ ابونصر سراج, در بيشتر موارد, اللمعة فى التصوف ضبط شده; التصفيه فى احوال المتصوّفه به اشتباه فى احوال الصوفيه ضبط شده و قصيده برده بوصيرى به شكل برد شيخ البوصيرى نوشته شده است.
ـ نام ابن خفيف شيرازى تقريباً در همه موارد (نزديك به سى مورد) ابن حفيف, نوشته شده است. نام اسماعيل انقروى به اشتباه اسماعيل النغروى چاپ شده است. همچنين در همه جا نام كتاب بسيار معروف ابن عربى, يعنى ترجمان الاشواق به ترجمان الاشراق مبدل شده است.
ـ در پاورقى صفحه٤٧ توضيح مترجم مبنى بر گزافه بودنِ تأثير عقايدِ نو افلاطونى بر ظهور و بعثت اسلامى, حاوى مفهومى است كه مسلماً با هيچ يك از اعتقادات دينى مسلمانان سازگار نيست: (البته در كل سرزمينهايى كه بعدها به فتح اسلام درآمد, پيروان چندى از اهل كتاب (يهود و نصارى) نيز وجود داشتند كه… بعضى از معتقدات ايشان ـ به اذن خداوند تبارك و تعالى ـ كه هنوز رنگ تحريف به خود نگرفته بود, در قرآن تكرار گرديد.)
در صفحه٥٥ مى خوانيم: (… نصيحت رُويم به ابن حفيف جوان كه گفت اى پسر اين كار به بذل روح نهاده اند اگر مى توانى فيه و نعمه و اگرنه به ترّهات صوفيان مشغول مباش…) كه ظاهراً مراد فبها ونعمه بوده است.
در صفحه ١٧٢, هم در متن و هم در پاورقى, كتاب المنقذ من الضلالِ غزالى, چنين نوشته شده است: المنقض من الضلال. همچنين در ص١٧٥ دو اشتباه رخ داده, نخست آنكه نام كتاب اتحاف السادة المتّقين, چنين ضبط شده: اتحاف السادات المتقين, و ديگر آنكه نويسنده اين كتاب را سيد مرتضى الذبيبى معرفى كرده كه البته الزبيدى صحيح است.
ـ در پاورقى صفحه٣٠٠ چنين آمده: (…از على بن حسين واعظى كاشف رشحات عين الحياة) كه اولاً مقصود كاشفى بوده است و نه كاشف, ثانياً اينكه نبايد كاشف با حروف ايتاليك چاپ مى شد.
ـ حواشى و تعريضات مترجم به برخى روشنفكران مسلمان و به بهانه هاى نامناسب, بسيار بارد و نادرخور است. ر.ك: ص٣٨, ص٣٥٠.
ـ در ص٤٤٧ مى خوانيم: (ابن عربى, تجربيات صوفيانه خويش را در چند قصيده بسيار زيباى عربى كه به سبك ادبيات كلاسيك عرب نوشته شده, خلاصه كرده است, امّا هيچ اثرى به نثر از خود برجاى نگذاشت.) پيداست كه منظور ابن فارض بوده است نه ابن عربى.
اينها با قطع نظر از اغلاط چاپى همچون لوايج (به جاى لوايح) و يا شفيق (به جاى شقيق بلخى) و… بوده است.
محمّدرضا موحّدى
مصباح الفقيه فى شرح شرايع الاسلام. آيت الله العظمى حاج آقا رضا همدانى. چاپ اول, قم, دفتر انتشارات اسلامى, ١٤١٦ق. ٦٢٥ص, وزيرى.
فقه امامى از بدو پيدايش تاكنون رو به تكامل بوده است. پس از انقطاع عصر تشريع و آغاز غيبت كبراى امام عصر ـ عجل الله فرجه ـ فقيهان ما به فتواى به نصوص و روايات بسنده مى كردند و از اظهار ديدگاه خويش خوددارى مى ورزيدند. هدايه ابن بابويه و مقنع شيخ صدوق و نهايه شيخ طوسى از اين قبيلند. سپس در زمان شيخ مفيد و شيخ طوسى تا زمان محقق و علامه, اين علم رو به گسترش نهاد و با فكر و نظر توامان گشت و فقهى ژرف و دقيق و پاسخگوى مشكلات بشر پديد آمد و بر دامنه وسعت آن تا اين زمان افزوده گشته است. در ميان كتابهاى فقهى شيعه اماميه, شرايع الاسلام فى مسائل الحلال والحرام, نوشته محقق حلّى ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن حسن بن يحيى بن حسن بن سعيد هذلى حلّى (٦٠٢ ـ ٦٧٦ق) از معروفترين و برترين كتابهاست و اين به سبب ويژگيهايى است كه اين كتاب داراست; همچون: تبويب بى همانند كتاب, ترتيب احكام, كثرت فروعات, نثر زيبا و دلپذير و جامع بودن ابواب فقه. اينها همه انگيزه آن شد كه اين كتاب رايجترين و استوارترين متن فقهى اماميه قرار گيرد و به يُمن شرح و تفسير آن از زمانهاى دور تاكنون, مجموعه اى گرانبها از تراث فقهى شيعه در دسترس ما قرار گرفته است. (نگاه كنيد به: كتابشناسى شروح شرايع الاسلام, ناصرالدين انصارى, مجله مشكاة, ش٤٣, ص١٩٧ـ٢٢٩ و الذريعة ١٣/٣١٦ـ٣٣٢).
كتاب مورد بحث يكى از ژرف ترين و برترين و پرمطلب ترين و زيباترين شرحهاى شرايع است كه توسط فقيه نامى و محقق سامى آيت الله العظمى حاج آقا رضا همدانى (م١٣٢٢ق) ـ از بزرگترين شاگردان شيخ انصارى ـ نگاشته شده است. به گفته علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى: مؤلف هر شب يك صفحه از آن را مى نوشت و هنگام صبح بر شاگردان فرهيخته خويش, همانند سيد محسن امين عاملى, سيد جمال الدين گلپايگانى, شيخ احمد كاشف الغطاء و برادرش شيخ محمدحسين, شيخ ابوالقاسم قمى, شيخ على جواهرى, شيخ على قمى, شيخ عبدالحسين كاظمى, ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى, شيخ محمد تقى مقدس تهرانى و شيخ آقابزرگ تهرانى برمى خواند و مطالب نوشتارش را با آنان حك و اصلاح مى كرد و گاه ديدگاهش را تغيير مى داد و گاه بر آن پاى مى فشرد (الذريعه٢١/١١٥ـ١١٦). از اين رو اين كتاب آكنده از تحقيقات فقهى, اصولى, تفسيرى, حديثى و ادبى و لغوى و داراى سبكى زيبا و قلمى شيواست با دقّتى عميق و تطبيق فروع بر اصول و دسته بندى جالب.
پيشتر شرح ابواب طهارت, صلات, زكات, خمس, صوم, رهن و اجاره كتاب شرايع به چاپ سنگى رسيده بود كه به هيچوجه شايسته چنين كتاب نفيسى نبوده و در دسترس هم نبود. اكنون مدّتى است كه گروهى تحت اشراف جناب حجةالاسلام سيد نورالدين جعفريان دست به كار تحقيق اين كتاب زده اند و تاكنون دو جلد از آن را (كتاب الزكاة و كتاب الخمس و الصوم) به بازار عرضه كرده اند, كه جلد١٣ و ١٤ اين مجموعه را تشكيل مى دهد. قرار است كه كتاب الطهارة و كتاب الصلاة در دوازده جلد نيز به چاپ برسد.
محققين كتاب را با نسخه خطى, چاپ سنگى و مصادر اصلى مطابقت كرده و در ارجاع مطالب به مصادر اصلى كوشيده اند. قائلين اقوال را مشخص نموده اند (٩٥, ١٠٧, ١٣٢, ١٤٤, ١٦٢), احاديث را در جاى جاى كتب اربعه حديثى شيعه و وسائل نمايانده اند و كتاب را با چاپى زيبا و چشمنواز و صحافى دلپذير به چاپ رسانيده اند. البته كتاب با هنيت خير جناب حاج محمّدتقى علاقبنديان ـ زيده عزه ـ به طبع رسيده و به رايگان به اهل علم و فضل پيشكش شده و اين خود باعث دست نيافتن عدّه زيادى به اين كتاب شده است. اميد است چاپ مجلدات طهارت و صلاة هرچه زودتر به پايان رسيده و با بهايى ارزان در دسترس ارباب دانش قرارگيرد.
ناصرالدين انصارى قمى
فهرست موضوعى كتاب الحكمة المتعاليه فى الاسفار الاربعه, سيد محسن ميرى و محمد جعفر علمى, انتشارات حكمت, تهران, ١٣٧٤ش, ٧٩٤ص, وزيرى.
چندى است كه توجه روشمند و تحقيقى به آثار و تأليفات انديشمندان و محققان پيشين, اهل فضل و تحقيق را به خود مشغول كرده است و با چندين قرن تأخير, غبار فراموشى از مكتوبات متولد شده در تمدن اسلامى زدوده مى شود. با چاپ انتقادى و فهرست نگارى بر آن ميراث عظيم, نهضت فرهنگى نوينى در شُرف تكوين است.
در اين ميان عنايت به گنجينه آثار فيلسوفان و حكيمان اين مرز و بوم از جايگاه ويژه اى برخوردار بوده و تأمّل و دقت خاص تخصصى را در اين رشته مى طلبد. آثارى چون كتاب الشفاء شيخ الرئيس كه با نظارت عبدالرحمن بدوى به چاپ مصحَّح رسيد و مجموعه مصنفات شيخ اشراق كه با همت و علاقه وافر مستشرق شهير هانرى كربن و سيد حسين نصر احيا گرديد, گامهايى ابتدايى بود كه در راه بازنگرى تحقيقى متون فلسفى برداشته شد و ادامه اين راه را بر محققان و مصححان ديگر هموار كرد.
از آنجا كه حكمت متعاليه در ميان نحله هاى فلسفى جهان اسلام از تأثير بسزايى برخوردار است, بالتبع كاوش در احياى ادبى متون مربوط به آن, تتبع و تحقيق عالمانه اى را مى طلبد كه حداقل آن آشنايى با مبانى فكرى و اصول فلسفى صدرالمتالهين است. پيش از اين آثار و تأليفات ملاصدرا نظير المبداء والمعاد, الشواهد الربوبيه, رسالة المشاعر و چند رساله ديگر به كوشش حكيم معاصر استاد سيد جلال الدين آشتيانى به شكل جديد منتشر شده بود (ر.ك: آينه پژوهش, سال ششم, شماره٣٤) و محققان ديگرى نيز رسالاتى از ملاصدرا را به جامعه علمى كشورمان تقديم داشته اند. از طرف ديگر مهمترين كتاب حكيم شيرازى و ام الكتب وى يعنى (الحكمة المتعاليه فى الاسفار الاربعة العقليه) با نظارت مرحوم علامه طباطبايى در حدود سى سال پيش و با حواشى چندين نفر از حكماى متاخر به چاپ رسيد كه امروزه مورد استفاده فلسفه آموختگان و اساتيد فن است. كتابشناسى مجموعه كارهايى كه در رابطه با اين كتاب ارزشمند انجام گرفته از اين قرارند:
١. دفعات چاپ متن اسفار:
١ـ١. چاپ سنگى, تهران, ١٢٨٢ق, با حواشى سبزوارى, چهار جلد رحلى.
٢ـ١. چاپخانه حيدرى, قم, ١٣٨٣ق, با حواشى سبزوارى ـ نورى ـ اسماعيلى ـ مدرس ـ هيدجى و طباطبايى, نه جلد مصحح.
٣ـ١. دار احياء التراث العربى, بيروت, ١٩٨١م, افست.
٤ـ١. مؤسسة الطباعة والنشر وزارة الثقافة والارشاد الاسلامى, تهران, ١٤١٤ق, تصحيح و تعليق حسن حسن زاده آملى (مفاتيح الأسرار لسلاّك الأسفار). تاكنون تنها يك جلد از اين مجموعه به چاپ رسيده است.
٢. شروح و ترجمه هاى اسفار:
١ـ٢. فلسفه عالى (رساله وجود ـ توحيد), جواد مصلح, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٣٧ش.
١ـ١ـ٢. تأمّلى در فلسفه عالى, يونس اديانى, كيهان انديشه, ش٥٣, قم, فروردين و ارديبهشت ١٣٧٣ش.
٢ـ٢. اسفار, جواد مصلح, معارف اسلامى, ش٢٣/٢٤, ٥٤ ـ ١٣٥٥ش.
٣ـ٢. روانشناسى فلسفى (علم النفس اسفار), جواد مصلح, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٣٩ش.
٤ـ٢. جايگاه حكمت الهى (ترجمه مقدمه جلد ششم اسفار), محسن غرويان, كيهان انديشه, ش٤٣, مرداد و شهريور ١٣٧١ش.
٥ ـ٢. در معرفت عشق (فصولى از موقف هشتم الهيات اسفار), محمدرضا جوزى, هفته نامه سروش, ١٣٧٠ش; چاپ دوم: فصلنامه فارابى, دوره٦, ش٢و٣, بهار و تابستان ١٣٧٣ش.
٦ ـ٢. نگاهى به قديمترين نسخه كامل كتاب (اسفار), احمد تويسركانى, خردنامه صدرا, ش٢, تهران, شهريور ١٣٧٤ش.
٧ـ٢. درآمدى به كتاب اسفار, مهدى حائرى يزدى, ايران نامه, ش٨و٩, ١٣٦٨ش [فهرست مقالات فارسى, ايرج افشار, جلد٥, انتشارات علمى و فرهنگى, ١٣٧٤ش]
٨ ـ٢. سبيل الرشاد (حاشيه مباحث معاد اسفار), آقا على مدرس, چاپ سنگى, تهران, ١٣١٠ق.
٩ـ٢. تعليقات بر اسفار, محمدخليل رجائى, مجله دانشكده ادبيات شيراز, ش٧, بهمن ١٣٤١ش.
١٠ـ٢. حركت و زمان در فلسفه اسلامى (درسهاى قوه و فعل اسفار), مرتضى مطهرى, ٢ج